ناصر الدين شاه قاجار
111
سفرنامه عراق عجم ( فارسى )
چكمه پوشيديم جناب امين السّلطان و ساعد الدّوله و شجاع السّلطنه سردار حاضر بودند سوارهء يار احمدى كه تازه ساعد الدّوله سردار قشون عراق گرفته است آمده از سان حضور گذشتند فوج بزچلّو هم كه بايد بعربستان رفته ساخلو آنجا باشند از سان گذشته سرتيب فوج بزچلّو محمّد خان پسر بيگلر خان است و اين فوج هم از قشون ابو ابجمعى ساعد الدّوله هستند هوا بطورى گرم بود كه با اينكه چتر بالاى سرمان گرفته بوديم خيلى صدمه خورديم امّا سان فوج و سوار زود تمام شد و برگشته آمديم بچادر نهار خورديم و تا عصر همينجا توى چادر مشغول كارهاى دولتى بوديم روز يكشنبه هشتم امروز هم در اين منزل اتراق شد و صبح برخاسته سوار شديم كه برويم بسراب كرتيل عزيز السّلطان هم در ركاب بود سوار كالسكه شده رفتيم تا رسيديم بپاى تپّه از آنجا سوار اسب شده رفتيم همانجا كه دو روز قبل چادر زدهاند نهار خورديم حاجى امين السّلطنه را هم كه فرموديم بوديم سوار شده در ركاب بيايد آمده بود در همينجا بوديم تا يكساعت بغروب مانده سوار شده مراجعت به منزل كرديم ميرزا حسينخان سهام السّلطنه اردستانى هم كه باردو آمده است در اينجا ديده شد شب مهتاب خيلى خوبى بود هوا هم خيلى خوش و مايل بسردى بود بطوريكه روى كلجهء سنجاب و سردارى يك پالتو هم پوشيده بوديم اينجا شبها هواى